خلوت من
گردنم امروز خيلي بهتره ..... پروژه ي اين ترممون راجب" بيوگرافي يه شخصيت " حالا حتما هم نبايد مشهور باشه ! تصميم گرفتم " بيل گيتس " باشه . فکر ميکنم جالب باشه همین ...! دلم یه پیاده روی طولانی میخواد ! دور از هیاهو ! فارغ از هر مسولیتی! ... امروز اولین جلسه ترم جدید بود هفته ای که گذشت ، کلی برنامه داشتم که همش عملی نشد .. دوشنبه و چهار شنبه مهمون اومد برام و ..... پنچشنبه صبح هم راهی شمال شدیم ....اما اونجا ،کارا حسابی پیش رفت ...تارسیدم ناهار خوردیم و رفتیم خونه جدید و تمییز کردیم ...فرداشم از صبح دسته جمعی تمام کاراهارو روبه راه کردیم خیلی خوب بود ...همه چی سر جای خودش گذاشتیم خیلی مرتب ... مامان شوشو کلی دعامون کرد ...باورش نمیشد انقدر مرتب و زود همه چی بره تو جای خودش . ساعت ۹ شب حرکت کردیم سمت تهران ...من خیلی تو ماشین اذیت شدم ...اخه خیلی خسته بودم! یک صبح رسیدم خونه ...صبح اصلا دلم نمیخواست پاشم ...اما نمیشد ...باید میرفتم کلاس . همسر برادر اقای پدر کلی ذوق کرد به خاطر پیراهنش ، سری قبل که رفته بودیم شمال قرار بود براش بدوزم ، وقتی دید دوختم خیلی ذوق کرد ... دوخت اونم باید تو اینهمه روزخدا ، میموند تو هفته پر کار من !! دیگه نمیگم که باید این هفته مانتو بدوزم و با کلی لغت حفظ کنم و ... آخه میترسم از در و دیوار برام کار بریزه ! .................................... درست دوسال از شروع نوشتنم تو این وبلاگ میگذره امروز یاداوریش برام یه جوایی دلتنگ کننده اس ...آخه اینو مدیون دوس جونیم که دیگه نمیتونم ببینمش ! یادشو تو بهترین جای قلبم گذاشتم و همیشه وقتی به یادش میافتم از خدا براش خیر میخوام . سپردمش دست خدا ....اخه بهترین محافظه ! از این دوس جونم برا چندمین بار تشکر میکنم . یه تشکر ویژه هم از شما دوس جونای عزیزم که هستین و همیشه اینجارو میخونین و کلی باعث دلگرمی هستین دوستایی که میان میخونن و هیچ رد پایی از خودشون نمیزارن ! دوستایی که بودن و حالا نیستن .... ارزو میکنم وبلاگم همیشه پا برجا باشه و شاد . هر وقت من خواستم یکم ناز کنم شرایط جوری پیش میاد که ....! به خاطر شمال رفتن اقای پدر تو جمعه پیش منم با خودم گفتم محال این هفته برم شمال ! اونم با این همه گرفتاریم ! آقا جان خونشونو عوض کرده واين جمعه اثاث کشي دارن .... حالا تو تمام جمعه هاي که ميتونه در يه سال باشه ، به اين جمعه گير دادن ! البته اونا که از شرايط من خبر ندارن ..... خب يه جورايي نميشه که نرم .... حق دارم جيغ بکشم نه ! (بايد يه شکلک جيغ هم درست کنن ، خيلي واجبه !) پرده رو دوختم ....ديروز تمام وقتم تو آشپزخونه گذشت ! اما هنوز نصبش نکردم ... امان از اين "خروسهاي بي محل "! صبح رفتم گاندی با اتوبوس ! چه خوب شده دیگه بلیط نمیگیرن ااا بدیش اینه که وقتی ته ایستگاه میرسی باید اونهمه ادم یکی یکی پول درشت بدن !!! تا راننده ۱۲۵ تومن ازش کم کنه و بقیه رو برگردونه .... دختری رو صندلی روبه رویی منتهی ردیف بغلی نشسته بود با موهای طلایی و ابروهای قهوه ای روشن پوستی سفید ...نه از اون مهتابیا !....واااااااااااااااااایییییییییییییییی رنگ چشماش ..... خدایی خیلی ناز بود ...اگه پسر بودم حتما همون ایستگاهی که پیاده شد منم پیاده میشدم موهاشو فرق کج باز کرده بود که بیشتر پیشونیشو گرفته بود ...اونهمه مو !!!! والا الان فابریک بودن چهرها یکم اما داره ! خلاصه سر گاندی پیاده شدم ....رفتم تک تک پارچه فروشیها رو نگاه کردم و اونی که به دلم میشست و نشون میکردم .....خلاصه که مقبول افتاد .... دنبال یه پارچه میگشتم مثل لباس همون خانومی که عکسشو گذاشتم که داره ناخوناشو سوهان میزنه .... نبود ...یکی گرفتم زمینه سفید و طرحهای قرمز اتشی ...خوشگله برا همون مدل پ. ن : کاش میشد یه جورایی این یه هفته کشششششششش پیدا میکرد
![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


