خلوت من
دیشب جز شبهای نادر زندگیم بود ! و امروزم جز نادرترین جمعه های زندگیم ! قرا بود هفته اینده با هم بریم شمال ،آقای پدر دلش میخواست این هفته هم بره ،منتهی قطعی نبود دیروز ساعت۲ رسید خونه و سریع حاضر شد ...من بهت زده گفتم مگه میخوای بری ؟ گفت اره برم ببینم چه خبر از ساختمون ! منم حالم گرفته شد ....با بار منفی که داشتم همه چیو بر علیه خودم دیدم ! در حین حاضر شدن گفت : بگو بچه ها بیان اینجا تا تنها نباشین گفتم : تو نگران تنهایی ما نباش ...دلخور شدم ازش.... رفت ... لج کردم ...به مامانیا چیزی نگفتم ....روز خوب بود ...عین همیشه اما با تاریک تر شدن هوا یه جورایی یه حس ترس و دلهره اومد سراغم ...یکم خودمو با درسام مشغول کردم ،یکم با نت ...یکم با تی وی .... یه جورایی دلهره داشت بهم غالب میشد ...یه ارام بخش خوردم ...اروم شدم ! تیوا تنهامون نزاشت ! برامون میخوند و یکم فضای خونه عوض میشد ساعت از ۱۰ گذشته بود طلا خواست بره بخوابه ...دیدم اصلا خوابم نمیاد ...بهش گفتم بیاد پیش من بخوابه ...منم مشغول دیدن تی وی بودم ... ساعت شد ۱۲ بیدارش کردم دوتایی رفتیم رو تخت ما ...چراغ اتاق طلا رو روشن گذاشتم ... دیدم خوابم نمیاد ! گوشیمو برداشتم و با هنسفریش رادیو گوش دادم ...واییییییییییییییییی چه ترانه های پخش میکرد انگاری میدونست من خوابم نمیاد ..... حس کردم داره چشمام سنگین میشه ....خوابیدم ...خواب سنگینی نبود ! ساعت ۸ صبح بیدار شدیم و کارای عقب افتادمو انجام دادم و یکم پای نت بودم و پای درسم ...... فردا امتحان ترمه .... ناخنم شکست ، از ته ! مجبور شدم همه رو کوتاه کنم ...اصلا به ناخنهای کوتاه عادت ندارم حس میکنم یه بند انگشت کم دارم ! به خاطر همین کمتر پیش میاد از ته بزنم ! یه وقتایی که عرصه بهم تنگ میشه ! یه وقتایی که دلم تنها میشه ! حس میکنم عالم و آدم برام غریبه ان .... گذشتن از چیزایی که دلم میخواسته، در حالی که حق من بوده ! اشتباه بود ! میشه دوباره برگشت و بچه شد ؟! بار منفیمم زیاده ..... شایدم اینا واقعیت باشه اگه باشه ؟؟ من باختم ! جوینده یابنده اس اخر پیداش کردم افتخاری خونده و من جوری محوش شدم که .....................! دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم با آن همه آزادگی ای وای اگر صیاد من قدرم نداند گر شکوه ای دارم ز دل وای ز دردی که درمان ندارد وای ز دردی که درمان ندارد دیدی که رسوا شد دلم آخ چه ارامشی بهم میده این ترانه دو ملیونو دویستو پنجاه هزار تومن ، برا عمل بینی !!!! اونم برا کسی که تازه اول زندگیشه ! از بچه های کلاس زبانمونه ... خانوم خوشگلی هاااااااااا با پوست عالی ....یکم بینیش، البته خیلی کم ، اونم از وقتی که صحبت عملش شده به چشم میاد ....میخواد عملش کنه ...تا خوشگلتر شه پروژه "جشن هولی" و امروز تحویل دادم ...ینی همشو تعریف کردم ...بچه ها و معلممون خیلی خوششون اومده بود ....معلممون گفت "وری وری گود " مامان طلا.... خودمم یه نفسسسسسسسسسسسسسسس راحت کشیدم خدا بخواد شنبه امتحان ترمه ..... جمعه دکور خونه رو عوض کردیم ...آقای پدر چند وقت بود هی میگفت میز کامپیوترو بیارم تو پذیرایی تا تیوا و طلا تنها نباشن زمانی که من مشغولم ! گفتم باشه، حالا مگه آسمون خدا به زمین میچسبه اگه این میز بیاد تو پذیرایی !!! آوردمش و فکر کنم خیلیم جالب شد .... هنوز فرصت نشده برا خیاطی ! برا آشپزخونه یه پرده خیلی خوشگل گرفتم البته ده روز پیش که هنوز بختش باز نشده برا دوختن ! حیفم اومد این پی نوشتو نزارم چه میییییییییییییییییییییییییییییییییی کنه این جراحی !!! صبح امروز تو برنامه اقای خسروی راجب لذتهای زندگی میگفت . روانپزشک برنا مه اش خیل جالب حرف میزد ...راجب اینکه چرا فکر میکنیم اگه یه بستنی قیفیو تو خیابون مثل بچه ها لیس بزنیم کار خیلی" زشتی" ! و مثالهایی از این دست چرا لذتهای کوچیک و دوست داشتنیو از خودمون دریغ میکنیم ..... باهاش موافق بودم واقعا اینو حس کردم ...همین جمعه ! چند وقتی بود وقتی بیرون میرفتم چشمم دنبال یه دمپایی روفرشی بود ...اینکه تو خونه پام کنم یکی داشتم که از خجالتش در اومده بودم ! جمعه رفتیم برا خرید کفش ...خریدم ...خوشمم اومد ...وقتی مغازه ها رو نگاه میکردم ...با تعجب دیدم یه مغازه فقط صندل ! با چه رنگهایی ...وایییییییییییییییییییییییییی از اونجا که من وقتی میخوام چیزی بخرم قشنگی حرف اولو میزنه رفتم داخلو .....خلاصه یه خوشگلشو گرفتم .... نمیدونی چقدر ازخریدش ذوق کردم ....عین بچه ها وقتی اومدیم خونه کلی باهاش صفا کردم ... وقتیم پام نیست گوشه خونه اس من همچین چپ چپ نیگاش میکنم و از ته دلم ذوق میکنم
دیدی که من با این دل
بی آرزو عاشق شدم
بر زلف او عاشق شدم
عاشق شدم
غافل شود از یاد من
فریاد اگر از کوی خود
و ز رشته ی گیسوی خود
بازم رهاند
دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی که من با این دل
بی آرزو عاشق شدم
با آن همه آزادگی
بر زلف او عاشق شدم
عاشق شدم
ای وای اگر صیاد من
غافل شود از یاد من
قدرم نداند
فریاد اگر از کوی خود
و ز رشته ی گیسوی خود
بازم رهاند
دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
در پیش بی دردان چرا
فریاد بی حاصل کنم
با یار صاحبدل کنم
فتادم به راهی که پایان ندارد
از گل شنیدم بوی او
مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او
در کوی جان منزل کند
فتادم به راهی که پایان ندارد
دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی که در گرداب غم
از فتنه ی گردون رهی
افتادم و سرگشته چون
امواج دریا شد دلم
افتادم و سرگشته چون
امواج دریا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
چشمام به مغازه خیره موند![]()
| Design By : Night Skin |


